تبليغاتX
نیک طراحان

niktarahan

احسان نظری

niktarahan

http://niktarahan.blogfa.com

نیک طراحان

نیک طراحان

نیک طراحان

این وب لاگ برای کمک به دانشجویانی که در پروژه های خود دچار مشکل هستند و قادر به انجان تمامی پروژه های خود نیستند راه اندازی شده است و برای هر چه بالاتر رفتن سطح علمی و عملی دانشجویان می باشد . تلفن تماس : 7511 379 0936 ترسیم انواع پروژه های معماری ونقشه های ساختمانی

نیک طراحان

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

نیک طراحان
خانه آرشيو لينکستان پست الکترونيک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالري تصاوير بلاگفا
ذخيره سازي علاقه مندي خانگي کن تبادل لينک RSS 2.0
نام کاربري:   کلمه عبور: 

ترسیم انواع پروژه های معماری ونقشه های ساختمانی
موضوعات
   
 
 
 

سايت هاي مرتبط با ما

جديدترين مطالب
   
آرشيو مطالب
   
  مادر
مرتبط با : سالم اندیشان
ارسال شده در: جمعه سیزدهم آذر 1388

مادرم هميشه به من راست نمي گفت 8بار درزندگي به من دروغ گفت !!!!!
اين داستان از زمان كودكيم شروع مي شود ومن تنها فرزند خانواده اي بسيار فقير بودم. غذاي كافي براي سير كردن شكم نداشتيم. يكي از روزها كمي برنج يافت شد كه بخوريم وشكممان را با آن سير كنيم، مادرم سهم خود را به من داد وهنگامي كه داشت برنج بشقاب خود را روي بشقاب من مي ريخت گفت: بخور پسرم من گرسنه نيستم واين اولين دروغش بود.
بعد از اين كمي بزرگ شدم مادرم پس از انجام كارهاي خانه به صيد ماهي دررودخانه كوچك كنار منزل مي رفت. او آرزو داشت كه ماهي بگيرد كه من بخورم ودچار سوء تغذيه نشوم وخوب رشد كنم.
يك بار به لطف خدا توانست دوتا ماهي بگيرد .سريع به خانه برگشت وآنها را پخت وجلوي دستم گذاشت من هم شروع به خوردن كردم يكي از آنها را خوردم ومادرم را مي ديدم كه گوشت لا به لاي استخوان ها ي بافيمانده را مي خورد. قلبم به خاطر اين مسئله نا راحت شد ماهي دوم را جلوي دستش گذاشتم كه بخورد، فوراً آن را به من پس داد وگفت پسرم: اين را هم خودت بخور مگر نمي داني كه من ماهي دوست ندارم.واين دومين دروغش بود.

كمي بزرگتر شدم ووقت رفتن به مدرسه . اما پولي نداشتيم كه وسايل مدرسه بخرم وبه مدرسه بروم. مادرم به بازار رفت و با يكي از فروشگاه هاي لباس و پوشاك صحبت كرد كه به او پوشاك بدهد تا آن را درمحله ها وكوچه ها به زنان ودختران بفروشد
  .يكي از شبهاي زمستان بود كه مادرم تاخير كرد وبه خانه نيامد ، دنبالش رفتم دو سه كوچه پايين تر پيداش  كردم كه مقدار زيادي پوشاك را با شانه هايش حمل مي كرد وزنگ درخانه را مي زد كه بفروشد.او را صدا زدم مادر! چرا به خانه بر نمي گردي دير وقت است وهوا هم خيلي سرده، فردا هم بايد زود بري سركار، به رويم لبخندي زد وگفت :پسرم من نگران نيستم واين دروغ سومش بود.
سال تحصيلي به پايان رسيد ووقت امتحان نهايي سال بود .مادرم اصرار داشت كه همراهم به مدرسه بيايد.
سرجلسه امتحان رفتم ومادرم جلوي آفتاب گرم وسوزان منتظرم بود.زنگ پايان زده شد وامتحانم تمام شد .از مدرسه خارج شدم ،مادرم به شدت مرا درآغوش گرفت وبه قبولي درآزمون مرا مژده داد . او يك نوشيدني سرد برايم خريده بود ومن هم از شدت تشنگي آن را نوشيدم تا سيراب شدم، خيلي خنك وبا مزه بود، ناگهان نگاهم به صورت مادرم افتاد كه از شدت گرما عرق از آن مي چكيدف فورا با قيمانده نوشيدني را بهش دادم وگفتم بخور مادر جان، آن را بهم برگرداند وگفت : پسرم تو بخور من تشنه نيستم واين چهارمين دروغش بود.
بعد از مرگ پدرم همه خرج ومخارج زندگي روي دوش مادربيوه تنهايم افتاد. او مجبور بود كه همه نياز هاي خانواده را برطرف كند .به همين خاطر بشدت تحت فشار قرارگرفتيم.عمويم مردخوبي بود او نزديك ما زندگي مي كرد وبرايمان بخور ونميري مي فرستاد. همسايه ها شدت وسختي وتنگناي ما را مي ديدند ، مادرم را نصيحت مي كردند كه با مرد خوبي كه بتواند خرجمان را تهيه كند ازدواج كند اما مادرم قبول نمي كرد ومي گفت من شوهر دوست ندارم .واين پنجمين دروغ مادرم بود.
بعد از اينكه درسم تمام شد واز دانشگاه فارغ التحصيل شدم .استخدام شدم وحقوق ومزايايم خوب بود.معتقد بودم كه الان وقتش رسيده كه مادرم استراحت كند وخودم مسؤليت خرج خانه را به عهده بگيرم.چرا كه مادرم ديگه توانايي گشتن درخانه ها را نداشت ولي دركنار خيابان زيراندازي پهن مي كرد وهرروز صبح سبزي مي فروخت.مقداري از حقوقم را به او اختصاص مي دادم ولي او قبول نكرد وگفت: پسرم مال خودت را براي خودت نگهدار من به اندازه كافي دارم. واين ششمين دروغ مادرم بود.
تحصيل ضمن خدمت برايم فراهم شد وبه درجه فوق ليسانس رسيدم وحقوقم ارتقا پيدا كرد. از طرف شركت برگزيده شدم كه در شاخه اصلي ومركزي آلمان فعاليت كنم اين بود كه احساس خوشبختي كردم وپيشنهادشان را پذيرفتم وبعد از استقرار درآنجا با مادرم تماس گرفتم وواورا دعوت كردم كه با من درآلمان اقامت كند واما او دوست نداشت كه مرا اذيت كند وگفت: پسرم من زندگي مرفه دوست ندارم واين هفتمين دروغ مادرم بود.
مادرم پير وسالخورده گشت ودچار سرطان چشم شد ولازم بود كه كنارش باشم تا از او مراقبت كنم –اما چكار كنم كه بين من ومادرم كشورها فاصله بود.همه چيز را رها كردم وبه ملاقاتش رفتم .
اورا دربستر بيماري ديدم درحالي كه تازه عمل كرده بود وقتي مرا ديد تلاش كرد كه لبخند بزند وقلبم داشت دراتش مي سوخت آنقدر ضعيف وناتوان شده بود.اومادري كه من مي شناختم نبود، اشك از چشمانم سرازير شد واما مادرم تلاش مي كرد كه با حرفهايش مرا خوشحال كند وگفت: گريه نكن پسرم من احساس درد نمي كنم- واين هشتمين دروغ مادرم بود.
وبعد از اين كه اين جمله را گفت : چشمانش را فرو بست وديگر هيچگاه باز نكرد......
به تمامي كساني كه از نعمت مادر درزندگي شان برخوردارند.
وبه تمامي كساني كه مادرشان را از دست داده اند:
هميشه بياد آريد كه چقدر خاطرتان خسته شده وهميشه ازخداوند برايش رحمت ومغفرت بخواهيد
دوستت دارم مادر

نوشته شده توسط احسان نظری ,

  تصویر ذهنی
مرتبط با : سالم اندیشان
ارسال شده در: جمعه سیزدهم آذر 1388

یک مسئله عجیب به نام تصویر ذهنی

 

 

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود


 در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند.. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.
 


هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید». اما بیش از آنچه باور دارید «می توانید» انجام دهید

نوشته شده توسط احسان نظری ,

  زن ژاپنی
مرتبط با : سالم اندیشان
ارسال شده در: جمعه سیزدهم آذر 1388
زن در فرهنگ ژاپن

زن در فرهنگ ژاپن

این میان، گام‌های كوتاه و حساب شده در نجابت زنان تأثیری عجیب دارد كه به هنگام بالا و پایین رفتن از پله‌ها به صورت مورب انجام می‌شود. مهم‌ترین موضوع آداب معاشرت در لباس سنتی ژاپن طریقه...
 
زن ژاپنی، روبات شبانه روزی
زنان ژاپنی با توجه به انواع مشغله‌هایی كه در خانه دارند، كار خویش را در بیرون از منزل، از ساعت نه صبح آغاز می‌كنند و تا پنج بعد از ظهر ادامه می‌دهند.
در كشور صنعتی ژاپن، بیشترین بار زندگی خانوادگی و اجتماعی بر دوش زنان است. آنان در كمال صبر و بردباری با توجه به مشكلات جامعه صنعتی درصدد رفع مشكلات خانواده و از طرفی، تهیه نیازمندی‌های آن هستند تا آسایش را برای همسر و فرزندان خویش فراهم سازند.
آن چه دشواری را برای زنان ژاپنی دو چندان می‌كند، حضور اجتماعی ایشان است و این كه پا به پای مردان، در امور جاری جامعه همكاری تنگاتنگ دارند؛ آن‌ها هم باید رضایت همسر و فرزندان و هم كارفرما را تأمین كنند؛ و این بسیار مشكل و طاقت فرساست؛ زیرا زندگی در دنیای صنعت، فرهنگ خاص خود را دارد كه هرگز با بافت زندگی سنتی ژاپنی‌ها تلفیق نخواهد شد.
تهیه صبحانه گرم و به صورت هر روز برای تمام افراد خانواده، از مواردی است كه زنان ژاپنی را وا می‌دارد تا هر روز پنج صبح، پیش از همگان از خواب برخیزند و بعد از تهیه صبحانه، فرزندان خویش را راهی مدرسه كنند. سپس همسر خود را با ناهار از قبل تهیه شده، راهی محل كار سازند.
بعد از راهی شدن همسر و فرزندان، زن خانواده باید رختخواب‌های آنان را كه روی تاتامی‌ها پهن شده جمع آوری كند و در كمدهای كشویی كه در دیوار جاسازی شده اند قرار دهد (تاتامی: نوعی كفپوش).
پس از مرتب كردن خانه، تازه زنان خود را برای كار در محیط‌های اجتماعی – كارخانه‌ها، شركت‌ها و ... – آماده می‌كنند. به علاوه، هر زن ژاپنی بعد از پایان كار خود، هنگام بازگشت به منزل، حتماً سری به سوپر ماركت محله خواهد زد تا مواد غذایی لازم را، برای تهیه شام و صبحانه فردا خریداری كند.
مردان ژاپنی هنگام بازگشت به منزل، پیش از هر كار، حمام می‌كنند و دقایقی را در حوضچه‌های آب گرم غوطه ور می‌شوند تا خستگی دنیای صنعت را از تن به در كنند.
در این زمان، زنان به تهیه و طبخ غذا مشغول اند؛ ضمن آن كه كارهای عقب مانده‌ی خانه را انجام می‌دهند. از طرفی به دروس فرزندان نیز رسیدگی می‌كنند.
 
واقعیت آن است كه زنان ژاپنی به مراتب بیش از مردان این كشور زحمت می‌كشند و فعالیت می‌كنند، اما با تمام خدماتی كه آنان متقبل می‌شوند. حقوقشان توسط مردان نادیده گرفته می‌شود. هر زن ژاپنی در طول شبانه روز همانند یك روبات كار می‌كند تا بتواند زندگی اجتماعی و ماشینی خود را مهار سازد؛ و این عمل هر روز تكرار می‌شود. اصولاً زندگی در جوامع صنعتی، به ویژه ژاپن مشكلات روحی و عاطفی بسیاری به همراه دارد. اما زنان ژاپنی فوق العاده خانواده دوست هستند؛ و با تمام فشارهای روحی، روانی و جسمی، طول عمر در مردم این كشور زیاد است؛ به طوری كه ژاپن، كهنسال‌ترین كشور جهان محسوب می‌شود.
بانوان ژاپنی و آرایش
زنان ژاپنی اغلب موهایی نرم دارند؛ اما آرزومند داشتن موهای مجعد هستند. آنان در اجتماع، عموماً از كت و دامن و گاه شلوار استفاده می‌كنند و نهایت سلیقه را در آرایش و انتخاب لباس به كار می‌گیرند. بانوان ژاپنی آرایش صورت را بسیار بسیار ساده انجام می‌دهند. در این كشور، مردان عموماً موهای خود را چرب می‌كنند و زنان موی كوتاه دارند؛ اما موی دختران بلند و همراه با چتری است كه این تفاوت در آرایش مو، یكی از علامت‌های  ازدواج در میان بانوان ژاپنی است.
 
لباس، نماد شخصیت زنان ژاپنی
كیمونو لباس سنتی و رسمی‌ مردم ژاپن است. كیمونوی خانم‌ها عمدتاً از جنس ابریشم است و شلوار آن رنگ‌های شاد و روشن دارد. در كیمونو هرگز دكمه ای به كار نمی‌رود. این لباس در زنان توسط شال‌های پهن ابریشمی ‌كه مزین به نقش و نگار است و به آن ابی (= كمربند) گویند مهار می‌شود.
آستین‌های لباس كیمونو بلند  گشاد است و از آن به عنوان جیب استفاده می‌شود؛ به این ترتیب كه در آن دستمال یا كیف پول مخصوص خود را كه از پارچه زربافت است قرار می‌دهند. در فصل گرما بادبزن از دیگر وسایل همراه لباس است كه زنان بیشتر مورد استفاده قرار می‌دهند.
كیمونوی خانم‌ها اغلب از ابریشم است و باید در زیر آن زیرپوشی ابریشمی ‌و سفید پوشیده شود كه در بعضی مدل‌های گرانبها به دو زیرپوش هم می‌رسد تا ضمن گرفتن حرارت بدن لباس را برجسته‌تر نشان دهد.
 
آن چه در هر دو البسه (مردان و زنان) مهم است، پوشیدن جوراب‌های سفیدی است كه انگشت شصت را از دیگر انگشتان پا مجزا می‌كند تا صندل‌های مخصوص ژاپنی به راحتی در پا قرار گیرد. این صندل‌ها برای زنان ژاپنی به شكل بیضی است و رنگ‌های متنوع و شادی دارد؛ اما برای مردها تخته‌ای مستطیل شكل است كه روی آن ضربدری از الیاف تعبیه شده و به آن «گتا» گویند.
از آن جا كه پوشیدن كیمونو به مهارتی خاص نیاز دارد. آموزش قبلی آن توسط پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها انجام می‌شود.
نوع آرایش مو و شیوه گره زدن شال‌های پهن برای مهار كردن لباس به دور كمر، زنان و دختران ژاپنی را از یكدیگر متمایز می‌كند.
شخصیت زنان و دختران ژاپنی در لباس‌های كیمونو بسیار متفاوت تر از آن چیزی است كه هر روز در اجتماع ظهور دارند؛ زیرا راه رفتن، نشستن، برخاستن و آداب معاشرت در این لباس بسیار ویژه و خاص صورت می‌گیرد. این میان، گام‌های كوتاه و حساب شده در نجابت زنان تأثیری عجیب دارد كه به هنگام بالا و پایین رفتن از پله‌ها به صورت مورب انجام می‌شود. مهم‌ترین موضوع آداب معاشرت در لباس سنتی ژاپن طریقه نشستن است كه به آن «یس زا» گویند. به علت بستن شال به روی شكم دور كمر، بدن كاملاً مستقیم است و هرگز نباید خم شود؛ ضمن آن كه مقدار خوراك بسیار كم و ساعت‌ها دو زانو به روی پاشنه پا نشستن طاقت فرساست.
امروز مدارسی مخصوص وجود دارند كه شیوه زندگی سنتی از جمله پوشیدن، راه رفتن و آداب معاشرت مربوط به لباس كیمونو را به علاقه مندان می‌آموزند.

خانواده و غذا

ژاپنی‌ها غذای خود را با دو چوب نازك كه به آن «هاشی» گویند، تناول می‌كنند كه در واقع نقش قاشق و چنگال را داردغذای گرم كه توسط زن خانواده تهیه و طبخ می‌شود، اغلب گوهان (برنج) است و گاه سوپی در كنار آن دیده می‌شود. ژاپنی‌ها در خانه عموماً از ظروف كوچك برای صرف غذا استفاده می‌كنند. آنها در پیاله‌های كوچك، برنج می‌ریزند. آن را نزدیك دهان خود قرار می‌دهند و با‌هاشی غذای خود را تندتند راهی دهانشان می‌كنند.

چنانچه میهمان خانواده ای ژاپنی باشید

 خانم خانه سوپ خوشمزه ای برای شما می‌آورد كه بایستی آن را "هورت" بكشید و با نفس‌های عمیق نوش جان كنید. یكی از رسوم و آداب غذا خوردن . در ژاپن آن است كه پیش از صرف غذا لیوان افراد حاضر از نوشیدنی پر می‌شود. به علاوه، لیوان هر كس بعد از نوشیدن، به سرعت باید توسط فرد دیگری پر شود. این عمل در خانواده‌های ژاپنی توسط خانم‌ها صورت می‌گیرد.
تنوع در غذاهای ژاپنی بسیار است؛ زنان خانواده اغلب یك نوع غذا با حجم زیاد برای خانواده تهیه نمی‌كنند؛ بلكه حجم غذاها بسیار كم اما دارای تنوع است؛ و اعضای خانواده به مقدار كافی از هر كدام مصرف می‌كنند.
در تمام محله‌های ژاپن رستوران‌های سنتی وجود دارد كه همان قهوه خانه‌های خودمان محسوب می‌شوند و از معروف ‌رین غذاهای آن‌ها لامه (نوعی شوربا) است كه طرفداران زیادی دارد. در سوپر ماركت‌ها و فروشگاه‌های بزرگ نیز می‌توان غذاهای خانگی را در ظروف یك بار مصرف خریداری كرد.
نوشته شده توسط احسان نظری ,

  پدربزرگ درباره ي چه مي
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه چهاردهم مهر 1388
پدربزرگ درباره ي چه مي
> نويسيد؟
>
>
>
>
>
>  
>
>  
>
>  
>
> پدر بزرگ، درباره چه
> می نویسید؟
>
> -درباره تو
> پسرم، اما مهمتر از آن چه می
> نویسم، مدادی است که با آن می
> نویسم.
>
> می
> خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این
> مداد بشوی...
>
> پسرک
> با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز
> خاصی در آن ندید:
>
> اما
> این هم مثل بقیه مداد هایی است که
> دیده ام !
>
> پدر
> بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن
> نگاه کنی،
>
> در
> این مداد پنج صفت هست که اگر به
> دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با
> دنیا به آرامش
> می رسی :
>
>
>
> صفت
> اول:
>
> می
> توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز
> نباید فراموش کنی که
>
> دستی
> وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت
> می کند.
>
> اسم
> این دست خداست،
>
> او
> همیشه باید تو را در مسیر اراده اش
> حرکت دهد.
>
>
>
> صفت
> دوم:
>
> باید
> گاهی از آن چه می نویسی دست بکشی و
> از مداد تراش استفاده کنی.
>
> این
> باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما
> آخر کار، نوکش تیز تر می شود
>
>
> و
> اثری که از خود به جا می گذارد
> ظریف تر و باریک تر،
>
> پس
> بدان که باید رنج هایی را تحمل
> کنی،
>
> چرا
> که این رنج باعث می شود انسان
> بهتری شوی.
>
>
>
> صفت
> سوم:
>
> مداد
> همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن
> یک اشتباه، از پاک کن استفاده
> کنیم.
>
> بدان
> که تصحیح یک کار خطا، کار بدی
> نیست،
>
> در
> واقع برای این که خودت را در مسیر
> درست نگهداری، مهم است.
>
>
>
> صفت
> چهارم:
>
> چوب
> یا شکل خارجی مداد مهم نیست،
>
>
> زغالی
> اهمیت دارد که داخل چوب است.
>
>
> پس
> همیشه مراقب باش درونت چه خبر
> است.
>
>
>
>
> و
> سرانجام
>
> پنجمین
> صفت
> مداد:
>
> همیشه
> اثری از خود به جا می گذارد.
>
>
> پس
> بدان از هر کارت در زندگی ردی به
> جا می گذاری.
>
> سعی
> کن حرکات تو هشیارانه باشد.
>
>
> بدان
> که چه می کنی.
نوشته شده توسط احسان نظری ,

  همیشه در صحنه
مرتبط با : سالم اندیشان
ارسال شده در: یکشنبه پنجم مهر 1388
سلام...

آهاي جماعت !

تا حالا شده به اين فكر بيفتيد يك شهروند نمونه و مخصوصا هميشه در صحنه شويد؟!

يك راهنماي فوق العاده ساده و عملي هست كه با اندكي همت و غيرت دلاورانه ميتونيد يك شهروند نمونه شويد

چه جوري‌؟!

اين جوري  :

http://marshal-modern.ir/Archive/2009/9/27/shahrvande-khoob.jpg

تمرين كنيد موفق ميشيد  جدي ميگم !

نوشته شده توسط احسان نظری ,

  روش تبدیل مرغ به
مرتبط با : سالم اندیشان
ارسال شده در: یکشنبه یکم شهریور 1388

روش تبدیل مرغ به ... !کاری از مهناز یزدانی


ابتدا یک مرغ را به صورت قانونی می گیریم...

PersianFun.IR Group

و با رعایت حقوق مرغی به مکانی مناسب منتقل کرده ...

PersianFun.IR Group

به او فرصت تفکر می دهیم ..

.PersianFun.IR Group

سپس او از ما خواهد خواست تا نتیجه تفکراتش را با سایر مرغ ها در میان بگذارد!

PersianFun.IR Group

... .

 

 

نوشته شده توسط احسان نظری ,

  خدا را شكر
مرتبط با : سالم اندیشان
ارسال شده در: دوشنبه پنجم مرداد 1388

خدا را شكر

 

 


 خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street


خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.

I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed .


خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم  بوده ام.

I am thankful for the mess to clean after a party , because it means that I have been surrounded by friends .


خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat .


خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard .


خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home .


خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation  


خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear.


خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear .


خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive .


خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time .


خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them


  خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر

نوشته شده توسط احسان نظری ,

  خدا و گنجشک
مرتبط با : سالم اندیشان
ارسال شده در: جمعه دوازدهم تیر 1388

خدا و گنجشک

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه می گفت: مي آيد؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبی هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد
و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست . فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست
گنجشک گفت : لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم کجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه کلامش بست
        خدا گفت : ماري در راه لانه ات بود، خواب بودی، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند ، آن گاه تو از کمين مار پر گشودي
گنجشگ خيره در خدائيِ خدا، مانده بود  . سکوتي در عرش طنين انداخت ، فرشتگان همه سر به زير انداختند
خدا گفت : و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي! اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت ...
های های گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد ...

 " و عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیا و هو شر لکم

  و الله یعلم و انتم لا تعلمون "

  چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می داند، و شما نمی دانید

                                                                    " سوره بقره آیه ۲۱۶

                                                                                                                              برگرفته از داستانهاي كوتاه ننه خاتون))
نوشته شده توسط احسان نظری ,

  محصولات وب لاگ
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
نوشته شده توسط احسان نظری ,

  من گوساله ام
مرتبط با : سالم اندیشان
ارسال شده در: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388

پروردگارا
 

آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

 و

شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم

 و


بینشی که تفاوت این دو را بدانم

 

============ ========= ========

 

 

============ ===

============ ===

 

============ ===

 

============ ===

============ ===

 

============ ===

 

نوشته شده توسط احسان نظری ,

درباره وبلاگ
 
این وب لاگ برای کمک به دانشجویانی که در پروژه های خود دچار مشکل هستند و قادر به انجان تمامی پروژه های خود نیستند راه اندازی شده است و برای هر چه بالاتر رفتن سطح علمی و عملی دانشجویان می باشد . تلفن تماس : 7511 379 0936
 

 
ليست دوستان

انجمن دارت جمهوری اسلامی ایران
ارتقاي سطح عمران و معماري در مناطق محروم
انجمن عمران دانشگاه آزاد
انجمن دارت
نفوز در دلها
اخبار عمرانی
اخبار نظام مهندسی
آدمک
gogolizadeh
قالب وبلاگ
 

 
بخش ويژه

RSS

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com